آنقدر بار کدورت به دلم جمع شده
که اگر پایم از این پیچ و خم آید بیرون
.......
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢ ٩:۳٠ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
کوچه را
آب جارو می کشد.
در این هوای سیاه و سفید.
ناودان را
آفتاب زدگی های پشت بام .
هیچ کس
پا نمی گذارد
میان اختلاط ابرها.
من
کوچه را تا انتها سکوت می شوم
تا گناه تنها بودنم
خیس تر شود .
....
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٠ ٦:٢٧ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
خراب شده ام
در گفتگو های غیبت شده .
ای مرگ
بیا
تا خراب شود
این زنانگی بی حاصل .
...
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٢ ٤:۱٥ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
امشب دوباره
پنجره ای مرا
سایه ی لوندی خواند
در دست شهوت خیابان نیمه شب .
.......................
کاش لحظه ای هرزگی کرده بودم .
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۸ ۱:۱٥ ق.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
چه فایده ..
امسال هم
شب بو آمد.
اما شبهای من
هنوز
بوی تردید را
نو می کند.
چه فایده ..!!
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢ ٧:۱٥ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
امشب به یاد دشنامهایت
که آخرین گفتگو هایت داشت
دلم گرفت ..
به حساب بی حسابم از بدهکاریهایم به تو
تنها
یک شب طلبکاری مانده بود .
از آن شب که مستانه
مرا
دستمالی مردانی که ندیده ام خواندی .
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۸ ٩:۱٩ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
سلام .
مثل همیشه .
خوب ؟
نه .
خوب نیستم .
مثل همیشه .
راستی !!
من هیچ کس را دوست ندارم .
مثل امروز .
و بدرود .
مثل همیشه .
................
گشته خزان نوبهار من .
بهار من .
رفت و نیامد نگار من . نگار من .
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ ٥:٠٦ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
شوریده ام
بر اصالت چماق
و بی پروایی گلوله
که اینچنین آزادانه
برای اسارت آزادی
خون به پا می کنند .
.
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۸ ۱۱:٥٤ ق.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
سه روز دیگر مادرم می زاید .
امروز چند تار سپید آیینه را اخمو کرد .
سه روز دیگر پاییزی تر می شوم .
١٧/ ٩ ٨٨
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۱ ۱۱:٢٢ ق.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()
این پنجره را کور کرده ام .
قلبم به خواب رفته است
نور بیدارش می کند .
دنبال چشمان من نباش .
....
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٠ ۱۱:٠٢ ب.ظ توسط کوه یخ
نظرات ()